روحی زنبیرپوری

لغت نامه دهخدا

روحی زنبیرپوری. [ ی ِ زَم ْ ] ( اِخ ) سیدجعفر متوفی بسال 1154 هَ. ق. وی از اولاد سیدمحمود و سید مزبور از احفاد سیدنعمةاﷲ ولی کرمانی بود. سیدمحمود از وطن خود به هند آمد و احفادش در رنبیر ( نام قصبه ای در نزدیکی لکهنو ) اقامت کردند. سیدجعفر روحی نزد میرلطف اﷲ بلگرامی دانش فراگرفت سپس به شاه جهان آباد سفر کرد و با عبدالقادر بیدل مصاحب شد. پس از آن به لکهنو آمد و از مصاحبان عبدالرضا متین اصفهانی و عبدالعلی تحسین کشمیری و داود اکبرآبادی گردید. این اشعار از اوست:
باغبان نگذاشت تا بیرون برم گل از چمن
نکهتی دزدیدم و آن هم صبا تاراج کرد.
شکفته جبهه کدام آفتاب می آید
که خنده چون سحر از گرد کاروان پیداست.
و رجوع به نتایج الافکار ص 279 و فرهنگ سخنوران و الذریعه ذیل دیوان روحی رنبیری شود.

فرهنگ فارسی

سید جعفر متوفی بسال ۱۱۵۴ ه. ق. وی از اولاد سید محمود و سید مزبور از احفاد سید نعمت الله ولی کرمانی بود.

جمله سازی با روحی زنبیرپوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که‌ گفت راحت روحی نه راحتی که بلایی که گفت جوشن جانی نه جوشنی که سنانی

💡 و گفت: دلهاء بندگان جمله روحانی صفت‌اند پس چون دنیا بدان دل راه یافت روحی که بدان دلها می‌رسید در حجاب شود.

💡 تو روحی و دل و جان رهبر آمد که بودت جَست از خود بر درآمد

💡 تو ان جانی درین فرخنده پیکر تو آن روحی درین تابنده هیکل

💡 کنت کنزاً تا چه حکمتهاست این فیه من روحی چه نسبتهاست این

💡 یا امیر المؤمنین روحی فداک چاره ای کن ورنه خواهم شد هلاک

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز