درهم پیچیدن

واژه «درهم پیچیدن» در زبان فارسی به معنای پیچیده شدن، گره خوردن یا به صورت نامنظم و آشفته درهم رفتن چند چیز با یکدیگر است و معمولاً برای توصیف وضعیتی به کار می‌رود که اجزا یا رشته‌ها به گونه‌ای با هم ترکیب می‌شوند که تشخیص و جدا کردن آن‌ها دشوار می‌شود. این واژه می‌تواند برای اشیای فیزیکی مانند نخ، مو یا سیم استفاده شود، زمانی که به علت بی‌نظمی یا فشار، حالت مرتب خود را از دست می‌دهند و به شکل گره‌خورده درمی‌آیند. درهم پیچیدن همچنین در معنای استعاری نیز به کار می‌رود و می‌تواند برای بیان آشفتگی افکار، احساسات یا مسائل پیچیده ذهنی استفاده شود، به گونه‌ای که فرد دچار سردرگمی و عدم وضوح در تصمیم‌گیری می‌شود. این واژه در زبان فارسی بار معنایی توصیفی دارد و معمولاً برای نشان دادن وضعیت نامنظم و پیچیده به کار می‌رود. در متون ادبی نیز از آن برای ایجاد تصویرهای ذهنی از آشفتگی یا پیچیدگی استفاده می‌شود. درهم پیچیدن می‌تواند هم به صورت تدریجی و هم ناگهانی رخ دهد و نتیجهٔ آن کاهش نظم و انسجام در یک مجموعه است. این عبارت در برابر مفاهیمی مانند مرتب شدن یا باز شدن قرار می‌گیرد و نشان‌دهنده از بین رفتن ترتیب طبیعی اشیا یا امور است. بنابراین، «درهم پیچیدن» به معنای گره خوردن، آشفته و نامنظم شدن اشیا یا مفاهیم است که باعث دشواری در جداسازی و درک آن‌ها می‌شود.

مترادف‌ها

درآمیختن، گره خوردن

متضادها

باز کردن

لغت نامه دهخدا

درهم پیچیدن. [ دَ هََ دَ ] ( مص مرکب ) درنوردیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تکویر. ( ترجمان القرآن جرجانی ). || درهم پیچیدن شاخه های درختان، التفاف آن.( یادداشت مرحوم دهخدا ). التخاخ. التفاف. امتطلال. اجثئلال؛ دراز شدن و درهم پیچیدن گیاه. اشباه؛ درهم پیچیدن درخت از نازکی. ( از منتهی الارب ). الفاف؛ درهم پیچیدن درختان. ( ترجمان القرآن جرجانی ). اَلفاف؛ درهم پیچیده ها. دَرّ؛ پیشتاز شدن بنات و درهم پیچیدن. دَرّ بسیار شدن نبات و درهم پیچیدن. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

در نوردیدن تکویر درهم پیچیدن شاخه های درختان التفاف امتطال