لغت نامه دهخدا
خبر خواستن. [ خ َ ب َ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) جویای خبر بودن. طالب خبر بودن. استنباط. تَخَبﱡر. استخبار. ( تاج المصادر بیهقی ). خبر گرفتن. || تجسس. جستجوی خبر کردن.
خبر خواستن. [ خ َ ب َ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) جویای خبر بودن. طالب خبر بودن. استنباط. تَخَبﱡر. استخبار. ( تاج المصادر بیهقی ). خبر گرفتن. || تجسس. جستجوی خبر کردن.
جویای خبر بودن طالب خبر بودن
💡 خواستن و اراده كردن، در موفقيت تربيت،نقش تعيين كننده اى دارد (297) و ترديدىنيست كه اگر آدمى خواهان و طالب چيزى باشد، زودتر تحت تاءثير آن قرار مى گيرد.
💡 چو هست قیمت هرکس به قدر استعداد گدا به خواستن و لشکری به یغما رفت
💡 وقتى يافت كه او بسيط الحقيقه كل الاشياء است و او (هو الواحدالكل ) است از سوال و خواستن او خجالت كشيد پس بعين اليقينجمال او مى بيند.
💡 حسرت دل را حساب از دیده باید خواستن هرچه دارد شیشهٔ ما وقف ساغر میشود
💡 دعاى حضرت امام سجاد عليه السلام در يارى خواستن از خدا براى پرداختوام
💡 اگر تو بر او وارد شده اى، حق حركت و اقدام به ترك مجلس با توست ولى اگر توابتدا خواستن از وى حركت كنى و مجلس را ترك گويى. ولا قوة بالله