لغت نامه دهخدا
جزجز سوختن.[ ج ِ ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، سوختن یا بریان شدن به آواز گوشت در دیگ. ( از یادداشت مؤلف ).
- جزجز سوختن دل؛ به حال کسی دل سوخته شدن، چنانکه: دلم برای فلان جزجز سوخت. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به جزجز شود.
جزجز سوختن.[ ج ِ ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، سوختن یا بریان شدن به آواز گوشت در دیگ. ( از یادداشت مؤلف ).
- جزجز سوختن دل؛ به حال کسی دل سوخته شدن، چنانکه: دلم برای فلان جزجز سوخت. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به جزجز شود.
در تداول عامه سوختن یا بریان شدن به آواز گوشت در دیگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به غیر از عشق اگر آیین دیگر دلنشین می شد به ذوق سوختن می داشتم آیین هندو را
💡 برخی از باستانشناسان، از جمله روث ترینگهام رها شدن و سوختن خانههای کشیده را مبدأ دوران مسسنگی اروپا میدانند.
💡 در تلاش سوختن چندین چه می سوزد نفس؟ پرده بیگانگی گر نیست پر پروانه را
💡 در حالى كه خودشان براى تماشاى ناله و جان دادن و سوختن مؤ منين بر لبه آن آتش مىنشستند (6).
💡 شمع خامش وارهید از اشک و آه و سوختن بیزبان بودن چه مشکلهاکه آسانم نکرد
💡 سنترالیا، محل بزرگترین و مشهورترین آتشسوزی زغال سنگ است که از سال ۱۹۶۲ در حال سوختن است و به تغییر مکان همه ساکنین شهر منجر شده.