تازه اباد اصف
لغت نامه دهخدا
( تازه آباد آصف ) تازه آباد آصف. [ زَ دِ ص ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سارال بخش دیواندره شهرستان سنندج است که در 20هزارگزی جنوب باختری دیواندره و دوهزارگزی کانی کبود واقع است. کوهستانی و سردسیر است و 110 تن سکنه دارد، سنی، کردی. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
فرهنگ فارسی
( تازه آباد آصف ) دهی از دهستان سارال بخش دیواندره شهرستان سنندج ۲٠ هزار گزی جنوب باختری دیواندره دو هزار گزی کانی کبود کوهستانی و سردسیر است.
جمله سازی با تازه اباد اصف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن شد از گرد کدورت جان غم فرسوده ام این تن نو خواهد از لطف تو جان تازه ای
💡 داشت رقص تازه ای هر قطرهٔ خون در تنم دوش جویا نالهٔ دل بسکه سیر آهنگ بود
💡 این است نهان از نمک آن تازه جوان را کز هوش رود هرکه تماشا کند آن را
💡 اى نادان ! مى بينى كه اين زراعت وقت درو آن تازه رسيده است باز مى پرسى صاحبش آنرا خورده است يا نه ؟
💡 باغدین از قامتش دلکشتر از گلشن چو سرو وز کفش جام می از گل تازهتر بر شاخسار
💡 هر روز مرا با تو حسابی دگرست هر لحظه ترا تازه عتابی دگرست