وتغ

لغت نامه دهخدا

وتغ. [ وَ ت َ ] ( ع اِ ) درد. || ( اِمص ) کمی خرد در سخن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || زشتی گفتار. || بسیاری نادانی. || نکوهش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) بزه مند شدن. || هلاک گشتن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ناظم الاطباء ). || وَتِغَه شدن زن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نکوهیده شدن. || دردگین شدن. || کم خرد گردیدن در گفتار و زشت گفتار گردیدن و بسیار نادان شدن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با وتغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مفردات مى گويد: كلمه (غيظ به معناى خشم شديد است، تا آنجا كه مى گويد: وتغ ‌يظا به معناى اظهار) غيظ است، كه گاهى با سر و صدا هم تواءم است، همچنان كهدر قرآن فرموده: (سمعوا لها تغيظا و زفيرا) و نيز درباره كلمه (زفير) گفته:به معناى تردد و آمد و شد نفس است، كه با فرو رفتن آن دنده هاى سينه بالا مى آيد وبا بر آمدنش فرو مى نشيند).