نوش دادن
مترادفها
نوشیدن، خوردن
لغت نامه دهخدا
نوش دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) عسل و شربت دادن، و کنایه از لذت بخشیدن و کام دادن و کامروا و محظوظ و بهره مند گردانیدن:
یکی را دهد نوش از شهد و شیر
بپوشد به دیبا و خزّ و حریر.فردوسی.روان را همی لعلشان نوش داد
بیاورد و یکسر به شیدوش داد.فردوسی.چو مستم کرده ای مستور منشین
چو نوشم داده ای زهرم منوشان.حافظ.
فرهنگ فارسی
عسل و شربت دادن و کنایه از لذت بخشیدن و کام دادن و کامروا و محفوظ و بهره مند گردانیدن.
جمله سازی با نوش دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چشم دادن ز بهر چشمه نوش چون توان؟ آب را به زر بفروش