گنجه چای

لغت نامه دهخدا

گنجه چای. [ گ َ ج َ / ج ِ ] ( اِخ ) رودخانه ای است که گنجه بر کنار آن واقع شده است. رجوع به گنجه و لاروس بزرگ ذیل «یلی زاوت پل » شود.

فرهنگ فارسی

رودخانه ایست که گنجه بر کنار آن واقع شده است.

جمله سازی با گنجه چای

💡 شهر گنجه بر اساس سامانه طبقه‌بندی اقلیمی کوپن دارای اقلیم نیمه‌خشک است.

💡 تا کی سفر باور رنج بهر درم به گنجه جانر بس است زحمت در معرض شکنجه

💡 تا موکب جلالت در ملک خویش گنجه افزوده بر ممالک صد ملک دیگرت باد

💡 گهی رنجور اندر کشور تبریز و خوی مانی گهی رنج از شکست گنجه و وهن ز کم باشد

💡 من گنجه نبینم که براهیم در او نیست من مکه نخواهم که ازو کعبه برون شد