کیسه باف
لغت نامه دهخدا
کیسه باف. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کیسه حمام بافد. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
آنکه کیس. حمام بافد.
جمله سازی با کیسه باف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون حریفان به جمله گرد آیند سیم ریزند و کیسه بگشایند
💡 تیره درختنوردان کیسهدار دارای ۲۸ گونه در ۶ سرده است:
💡 طلب گار و ترا چیزی نه بر جای خریدار و ترا در کیسه زر نه
💡 جز درد دل از نظارهٔ خوبان چیست آنرا که دو دست و کیسه از سیم تهیست
💡 هر کجا مهر تو آید رخت بربندد خرد هر کجا قهر تو آید کیسه بگشاید روان
💡 نو کیسه گمان کرده همانا مژه ما را کز پارهٔ دل ریخت به دامان درمی چند
💡 آن پیرمرد سالخورده در گوشهای دنج از بازار قدیمی و سنتی شهر، با دقتی بسیار بالا مشغول کیسه بافندگی بود و تمام عمر خود را صرف خلق این آثار هنری کرد.
💡 در دهکدههای دورافتاده، هنر کیسه باف بودن یکی از مهارتهای اصلی محسوب میشد که از نسلی به نسل دیگر به صورت شفاهی و تجربی منتقل میگشت.
💡 برای حفظ این صنعت سنتی، دولت باید از تمام کیسه بافهای محلی حمایت کرده و بازارهای مناسبی برای فروش محصولات دستباف آنها فراهم آورد.