لغت نامه دهخدا
کوشی کلا. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کیاکلا که در بخش مرکزی شهرستان شاهی واقع است و 210 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
کوشی کلا. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کیاکلا که در بخش مرکزی شهرستان شاهی واقع است و 210 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن
💡 کوشی کشف کرد که ممکن است با تغییر آرایش یک سری، مقدار آن تغییر کند. به عنوان مثال سری
💡 گر ز آنک عقل داری دیوانه چون نگشتی ور نه از اصل عشقی با عشق چند کوشی
💡 ور تو می کوشی که فردا سرخ رو آئی چو سیب اشک را در دیده همچون دانه کن در جرم نار
💡 قناتهایی نیز در شرق آبادی وجود دارد که حاکی از سخت کوشی مردم روستا بوده است، و فعلاً به علت تغییرات جوی و کمبود آب متأسفانه خشکیده است.
💡 . بنابراین، تنش استرس کوشی را می توان به صورت زیر نوشت: