کافور خوردن

لغت نامه دهخدا

کافور خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از زایل شدن رجولیت. ( برهان ) ( مجموعه مترادفات ص 284 ). || کنایه از ترک مردانگی. نامرد شدن:
چو با لشکر فور کردم نبرد
ز مردانگی فور کافور خورد.نظامی.

فرهنگ معین

(خُ دَ ) [ سنس - فا. ] (مص ل. ) کنایه از: زایل شدن نیروی جنسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - اکل کافور ۲ - زایل شدن قو. رجولیت ( زیرا کافور قاطع باه است. تحف. حکیم مومن ): [ چو با لشکر فور کردم نبرد ز مردانگی فور کافور خورد ]. ( نظامی )

ویکی واژه

کنایه از: زایل شدن نیروی جنسی.

جمله سازی با کافور خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برف آمده و بیخته کافور به بید یا گشته شکوفه از سر شاخ پدید؟!

💡 دو خادم نیز خدمتگار بودند که چون کافور و عنبر یار بودند

💡 نام شب و روز عنبرست و کافور یعنی دو غلام شب و روز ترا

💡 رسانده خط یاقوت تو ریحان کشیده خط به کافور تو سنبل

💡 به مشک شسته سر خامه را و پاشیده ز مشک سوده به‌ کافور گوهر شهوار

💡 مرهم کافور مه بر زخمم الماسی کند نور اختر چون کند در دیده من خنجری

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز