فرهنگ معین
(اَ لِ ) (اِمر. ) (عا. ) ۱ - کاغذ باریکی که لای کتاب می گذارند به نشانة اینکه تا اینجا خوانده شده. ۲ - چوب باریک.
(اَ لِ ) (اِمر. ) (عا. ) ۱ - کاغذ باریکی که لای کتاب می گذارند به نشانة اینکه تا اینجا خوانده شده. ۲ - چوب باریک.
(در تداول عامه: چوغِ الف) چوبی بلند و باریک که ملا یا معلم، با آن نوشته های روی تخته سیاه را نشان می داد و هم از آن برای تنبیه شاگردان استفاده می کرد؛ نیز پیکانی از لایه ای کاغذ که کودکان می سازند تا به وقت خواندنِ کتاب یا قرآن، به جای کشیدن انگشت بر سطور، آن را بر سطرها بگردانند و رشتۀ مطلب را گم نکنند. مؤمنان، به ویژه زنانی که جلسه های قرائت قرآن یا دعا برپا می دارند، چوب الف را به توجیهِ آن که تماسِ انگشتان آدمی، به امکان ناتمیزی آن ها، با کلمه های مقدس قرآن جایز نیست، به کار می برند. چوب الف، همچنان برای نشانۀ صفحه ای که در نوبتِ بعدی باید خوانده شود، لای صفحه نهاده می شود. نیز، به مجاز عامیانه، شخص درازقامتِ باریک اندام را گویند.
(عا.)
کاغذ باریکی که لای کتاب میگذارند به نشانة اینکه تا اینجا خوانده شده.
چوب باریک.
💡 چو شد کشتینشین آن بحر خوبی حسد بر چوب کشتی برد طوبی
💡 همچو سگان چوب تو را میگزند در سرشان فهم جزای تو نیست
💡 زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوب در بیانش قصهای هشدار خوب
💡 زیراک اگر خر از در چوب آمد پس چون تو بیخرد ز در داری؟
💡 زنندش همی چوب تا تخم کین بریزد برین بوم توران زمین
💡 بلکه در سنگ و چوب و در که و کاه جز خدا را نبیند آن آگاه