پیری اشغانی

لغت نامه دهخدا

پیری اشغانی. [ ری ِ اَ ] ( اِخ ) پیر جودرز بزرگ است، از طبقه سوم ملوک فرس، یعنی اشکانیان بر طبق روایات قدیم. مدت پادشاهی وی بیست سال و او هفدهم است از ملوک این سلسله. ( فارسنامه ابن البلخی ص 16 و 55 و 56 ).

جمله سازی با پیری اشغانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بفحش و هزل جوانی به پیری آوردم که هیچ شرم نبود از جوان و پیر مرا

💡 محنت پیری‌ست بیدل حاصل عیش شباب هرکه ‌شب ‌می خورد خواهد صبحدم‌ مخمور شد

💡 بدی کو بد آن جهان را سرست به پیری رسیده کنون بترست

💡 بیدل نه همین وحشتم از قامت پیری‌ست هر حلقه‌ که آید به نظر پا به رکابم

💡 نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست قامت خم گشته خط ساغر بزم فناست

💡 ای که از پیری شوی نزدیکتر هر دم بخاک بایدت هر روز گردد خاکساری بیشتر

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز