لغت نامه دهخدا
پاگیر کسی شدن. [ رِ ک َ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) مبلغی بحساب او آمدن. گناهی بر او فرود آمدن. || بناخواست رنجی بر او فراز آمدن.
پاگیر کسی شدن. [ رِ ک َ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) مبلغی بحساب او آمدن. گناهی بر او فرود آمدن. || بناخواست رنجی بر او فراز آمدن.
مبلغی بحساب او آمدن گناهی بر او فرود آمدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ابتدا، یک آشکارساز SQUID تنها برای اندازهگیری متوالی میدان مغناطیسی در تعدادی از نقاط در اطراف سر نمونه مورد استفاده قرار گرفت. این کار دست و پاگیر بود و در دهه ۱۹۸۰ تولیدکنندگان امئیجیی شروع به قراردادن چندین حسگر به صورت آرایههایی برای پوشش یک منطقه بزرگتر از سر کردند. آرایههای امئیجیی در حال حاضر در یک ظرف با فضای خالی به شکل کلاه ایمنی قرار دارند که معمولاً شامل ۳۰۰ حسگر هستند که بیشترین قسمت را پوشش میدهند. به این ترتیب، امئیجییها از یک فرد یا بیمار میتوانند به سرعت و بهطور کارآمد جمعآوری شوند.
💡 با پاگیری یک دولت آلمانی در پروس در سده ۱۳ (میلادی) مردمان بالتیک پروسی آغاز به جابهجایی از سرزمینشان کردند و بازماندگان در آلمانیها حل شدند تا آنجا که در سده ۱۷ زبان پروسی دیگر مرده بود.