لغت نامه دهخدا
واپس جستن. [ پ َ ج َ / ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) به عقب جستن:
جست واپس ز زیر شمشیرش
جز گریختن نماند تدبیرش.میرنظمی ( از شعوری ).
واپس جستن. [ پ َ ج َ / ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) به عقب جستن:
جست واپس ز زیر شمشیرش
جز گریختن نماند تدبیرش.میرنظمی ( از شعوری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی رهین کس شود دریا که گر گیرد ز ابر قطرهٔ آبی، دهد واپس درخشان گوهری
💡 مکش پا واپس، افتادی چو در پیش مکش پا از گلیم خویش هم بیش
💡 باغ جان را نیست رونق بی قدت واپس آ چون سرو بستانم تویی
💡 صبح وجود ما نفس واپسین ماست در زیر تیغ خنده تر میکنیم ما
💡 تمثال ما همان نفس واپسین بس ست آیینه هر نفس ننمایی دچار ما
💡 از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد اصل خود دید ز ارواح جدا میآید