نکو صورتی

لغت نامه دهخدا

نکوصورتی. [ ن ِ رَ ] ( حامص مرکب ) نیکوروئی. نکوصورت بودن. رجوع به نکوصورت شود.

فرهنگ فارسی

نکو روئی. نکو صورت بودن.

جمله سازی با نکو صورتی

💡 دریاب کزین جهان گذر خواهد بود وین حال به صورتی دگر خواهد بود

💡 چون جان سپردنیست به هر صورتی که هست در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست

💡 به معنی صورتی امشب نمودی روی و این صورت نمی‌یارم عیان گفتن نمی‌شاید نهان کردن

💡 آنکه با نقاش کن بر لوح هستی زد قلم در نگارستان دنیا صورتی یابد چنین

💡 عرش باشد صورتی از بارگاه او بلی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی