لغت نامه دهخدا
نورپرورده. [ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که در نور و روشنی پرورده شده و بالیده است.
- نورپرورده چیزی بودن؛ از فیض وجود آن مستفیض شدن:
نورپرورده کشف است دلم
که یقین پرده گشای است مرا.خاقانی.
نورپرورده. [ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که در نور و روشنی پرورده شده و بالیده است.
- نورپرورده چیزی بودن؛ از فیض وجود آن مستفیض شدن:
نورپرورده کشف است دلم
که یقین پرده گشای است مرا.خاقانی.
که در نور و روشنی پرورده شده و بالیده است ٠
💡 ما و او را عشق در یک آشیان پرورده است هیچ کس چون من نباشد آشنای عندلیب
💡 در گلستانی که چون گل ما درو پرورده ایم همچو نیلوفر برآید آسمان ها از زمین
💡 مرا صائب به زهر چشم پرورده است عشق او نگاه آشنا رو را نمیدانم نمیدانم
💡 ما دست پرورده پروردگارمان هستيم و مخلوقات ديگر بعد از مادست پرورده مايند (508)
💡 چون چهره به خون سرخ کند آنکه همه عمر پرورده چو گل در کف جان رنگ حنا را
💡 چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش بنفشه ایست به آب حیات پرورده