لغت نامه دهخدا
( نورآور ) نورآور. [ ن َ / نُو آ وَ ]( اِ ) ظرفی باشد از برنج که آن را مانند دبه روغن سازند. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). ظرفی مانند دبه که ازبرنج سازند. ( از رشیدی ). و رجوع به جهانگیری شود.
( نورآور ) نورآور. [ ن َ / نُو آ وَ ]( اِ ) ظرفی باشد از برنج که آن را مانند دبه روغن سازند. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). ظرفی مانند دبه که ازبرنج سازند. ( از رشیدی ). و رجوع به جهانگیری شود.
( نور آور ) ( اسم ) ظرفی باشد برنجین که آنرا مانند دبه روغن سازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرزند شمس دین عمر آن کز جمال خود چون شمس آسمان فکند نور بر جهان
💡 ظلمت و نور از تو تحیر درند تا تو حقی یا که تو نور حقی
💡 روئی که آفتاب فلک پیش نور او باشد چنانکه کتان در پیش ماهتاب
💡 ای بتو پیدا شده جان و تنم ای ز نور تو شده ره روشنم
💡 بسی ره کردهٔ در پرده نور که اینجا آمدستی از ره دور
💡 تا که آن بو جاذب جانت شود تا که آن بو نور چشمانت شود