لغت نامه دهخدا
نوبتی وار. [ ن َ / نُو ب َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند نوبتی. چون نوبتی. جنیبت وار:
سبز خنگ سپهر پیوسته
نوبتی وار زیر زین تو باد.انوری.
نوبتی وار. [ ن َ / نُو ب َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند نوبتی. چون نوبتی. جنیبت وار:
سبز خنگ سپهر پیوسته
نوبتی وار زیر زین تو باد.انوری.
مانند نوبتی ٠ چون نوبتی ٠
💡 ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد گر از هر نوبتی فصلی بگویم داستان آید
💡 نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام این چه شادی بود و این نوبت چه وین عشرت کدام
💡 القصه در ولایت خوبی به کام دل زد نوبتی که خسرو عالم نمیزند
💡 سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت
💡 سپس با شروع بازی هر بازیکن بهطور نوبتی با گفتن مختصات به منطقهٔ بازیکن مقابل شلیک میکند و بازیکن مقابل اصابت شلیک یا عدم اصابت و غرق شدن یا غرق نشدن کشتی را اعلام میکند. برای هر بار اصابت یک نوبت شلیک دیگر جایزه داده میشود.
💡 ما را که گوش پر شده زآواز طبل عشق از نوبتی چه باک که کوبد ببام کوس