لغت نامه دهخدا
نای نواز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نی زن. ( ناظم الاطباء ). زمار. زامر. زامره.
نای نواز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) نی زن. ( ناظم الاطباء ). زمار. زامر. زامره.
( صفت ) نی زن زامرزمار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گوش او نرسیده حکایت دردم که مونس دل ما بود یار بنده نواز
💡 شه مرحمت کیش و دشمن نواز بود دایما در جهان سرفراز
💡 صد ساله از مطالعهٔ خلد خوشترست یک لحظه در مشاهدهٔ یار دل نواز
💡 جان هجران کشیده دلخوش شد مژدهٔ وصل دل نواز آمد
💡 مهربان، دل نواز، آقا دوست خوش زبان، خنده رو، گشاده جبین
💡 کرد یک یک آن حکایتهای راز از برای خاطر آن دل نواز