نابه اندامی

لغت نامه دهخدا

نابه اندامی. [ ب ِ اَ ] ( حامص مرکب ) ناموزونی. عدم تناسب.

جمله سازی با نابه اندامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (۱۱) دروغ‌زن گرفت ثمود پیغامبر خویش را بوی اندامی خویش و بناپاکی خویش.

💡 آزمایشگاه طبی - تست ورزش - اکوکاردیوگرافی - سونوگرافی- سی تی اسکن - رادیولوژی - سنگ‌شکن برون اندامی - درمانگاه فیزیوتراپی از بخش‌های پاراکلینیک و درمانگاهی آن می‌باشند.

💡 گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد

💡 رَحِم یا زِهدان اندامی است در بدن جنس ماده پستانداران که جنین در آن به‌وجود آمده و رشد می‌کند تا هنگام زایمان فرا رسد.

💡 نازک اندامی که من دیدم، ستم باشد برو از پی قتلم بر آن موی کمر، دامان زدن