فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) کشور - داری، سلطنت.
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) کشور - داری، سلطنت.
کشور - داری، سلطنت.
💡 هان ای فقیر روز فقیری گله مکن زیرا که صد چو ملکت سنجر گرفتهای
💡 به خوانِ وصل تو هر کو نواله ای دارد به ملک جم ندهد ملکت گدایی را
💡 کسی که ملکت جم پیش همتش بادست اگر نظر بحقیقت کنی سلیمانست
💡 تا میر به بلخ آمد با آلت و با عدت بیمار شده ملکت برخاست ز بیماری
💡 ز ملک و ملکت چندین امیر یافته بهر ز گنج بتکده سومنات یافته داد