مرو الرودی
لغت نامه دهخدا
مروالرودی. [ م َ وُرْ رو ] ( ص نسبی ) مروالروذی. منسوب به مروالرود.اهل مروالرود. از مروالرود. رجوع به مرورودی شود.
فرهنگ فارسی
منسوب به مرو الرود
جمله سازی با مرو الرودی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود راست، ره، مرد آگاه را گر افعی نهای، کج مرو راه را
💡 اگر حال تو دیگر کرد گیهان مرو را هم نماند حال یکسان
💡 کی هر گه کی آید غریبیش پیش مرو را بداردش چون جان خویش
💡 مخور زین غم مرو از دست بیرون که بادی میرود از پست بیرون
💡 بدینسان بیامد به نزدیک مرو نپرد بدان گونه پران تذرو