فور زدن

مترادف‌ها

شتاب کردن، عجله کردن، دویدن

لغت نامه دهخدا

فور زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تریاک کشیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فور شود.

فرهنگ معین

(زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) تریاک کشیدن با وافور.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تریاک کشیدن با وافور.

ویکی واژه

(عا.)
تریاک کشیدن با وافور.

جمله سازی با فور زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سواری فرستاد نزدیک فور که او را بخواند بگوید ز دور

💡 چو دارای دارا و گردان سند چو فور دلیر آن سرافراز هند

💡 تو بر فور فرمان او رد مکن بگویش که ناممکن است این سخن

💡 چو آگاه شد فور کامد سپاه گزین کرد جای از در رزمگاه

💡 تن فور دیدند پر خون و خاک بر و تنش کرده به شمشیر چاک

💡 پس از باران شدید، آب از لایه‌های زیرین زمین شروع به فور زدن کرد و باعث ایجاد چشمه‌های کوچک در میان دشت‌های پهناور شد.

💡 وقتی فشار گاز در داخل مخزن بسیار زیاد شد، مایع به شدت شروع به فور زدن کرد و تمام فضای اطراف را با کف پوشاند.

💡 مشاهده‌ی فور زدن آب از شکاف‌های کوچک سنگ‌های ساحلی، یکی از تجربه‌های بسیار هیجان‌انگیز برای گردشگرانی است که در کنار دریا قدم می‌زنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران