لغت نامه دهخدا
فور زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تریاک کشیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فور شود.
فور زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تریاک کشیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به فور شود.
(زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) تریاک کشیدن با وافور.
( مصدر ) تریاک کشیدن با وافور.
(عا.)
تریاک کشیدن با وافور.
💡 سواری فرستاد نزدیک فور که او را بخواند بگوید ز دور
💡 چو دارای دارا و گردان سند چو فور دلیر آن سرافراز هند
💡 تو بر فور فرمان او رد مکن بگویش که ناممکن است این سخن
💡 چو آگاه شد فور کامد سپاه گزین کرد جای از در رزمگاه
💡 تن فور دیدند پر خون و خاک بر و تنش کرده به شمشیر چاک