لغت نامه دهخدا
غبار برانگیختن. [ غ ُ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد برآوردن در هوا. تاریکی ایجاد کردن:
کجا نوری پدیدآید هم آنجا
ز بدفعلی برانگیزد غباری.ناصرخسرو.و رجوع به غبارانگیز شود.
غبار برانگیختن. [ غ ُ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد برآوردن در هوا. تاریکی ایجاد کردن:
کجا نوری پدیدآید هم آنجا
ز بدفعلی برانگیزد غباری.ناصرخسرو.و رجوع به غبارانگیز شود.
( مصدر ) غبار بر آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو عملیات سیاسی در فاز اول انجام شد: مقابله با بهرهبرداری تبلیغاتی کاسترو-کمونیست از روز اول ماه مه و برانگیختن واکنش شدید نیمکره به سرکوب ارتش کوبا در تظاهرات گرسنگی در کاردناس در ماه ژوئن. یکی دیگر از منافع کلیدی برای عملیات مونگوس پناهندگان کوبایی بود زیرا تصور میشد آنها میخواهند رژیم کمونیستی در هاوانا را سرنگون کنند و سرزمین خود را بازپس گیرند.
💡 از طرف دیگر برانگیختن حرارت درون مستلزم آن است که مرتاض به عنصر آتش استیلا و تسلط یافته باشد.
💡 این طرح شامل برانگیختن شورشهایی در مصر، قفقاز، ایران و هند ضد انگلیسیها و روسها میشد.