لغت نامه دهخدا
شیب تنک. [ ] ( اِخ ) قریه ای است دوفرسنگی میان جنوب و مشرق اشفایقان در فارس. ( فارسنامه ناصری ).
شیب تنک. [ ] ( اِخ ) قریه ای است دوفرسنگی میان جنوب و مشرق اشفایقان در فارس. ( فارسنامه ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناهمواری میانی که قسمت عمده سطح حوزه را تشکیل میدهد و از جلگه نسبتاً هموار آبرفتی تشکیل شدهاست که با شیب ملایم به سمت شمال و دریای مازندران کشیده شدهاست.
💡 جستم سراپای جهان شیب و فراز آسمان گر هیچ اهلی در جهان، دیدم مسلمان نیستم
💡 شیب فشار است یکی از پیامدهای جریان لمینار این است که مخلوط کردن دشوار است و فقط مبتنی بر انتشار است که در سیستمهای متخلخل کندتر است.
💡 شور در سر نور در دل افکند اشعار حق شیب را سازد شباب و قشر را سازد لباب
💡 شمع آتش را گفت که طبعی که تر است در شیب مرا مسوز چون بالا خواست
💡 وضعیت طبیعی روستاکوهستانی تپهای میباشد. این روستا در دامنه کوه به صورت شیبدار واقع شده است که دارای حدود ۵۰ خانوار و جمعیت حدود بر ۳۳۳ نفر میباشد.