لغت نامه دهخدا
شکنجه نمودن. [ ش ِک َ ج َ / ج ِ ن ُ / ن ِ / ن َ / دَ ] ( مص مرکب ) شکنجه کردن. عذاب دادن. تعذیب. ( یادداشت مؤلف ):
وآن غلامان را شکنجه می نمود
که دفنیه خواجه بنمایید زود.مولوی.رجوع به شکنجه کردن شود.
شکنجه نمودن. [ ش ِک َ ج َ / ج ِ ن ُ / ن ِ / ن َ / دَ ] ( مص مرکب ) شکنجه کردن. عذاب دادن. تعذیب. ( یادداشت مؤلف ):
وآن غلامان را شکنجه می نمود
که دفنیه خواجه بنمایید زود.مولوی.رجوع به شکنجه کردن شود.
شکنجه کردن عذاب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مور از تو در شکنجه خاکست دانه یاب کرم از تو در میانه سنگست در چرا
💡 ۳. به منظور حفظ نوامیس و زنان و اطفال مسلمان که مورد شکنجه و فشار و تعدی دشمن واقع شدهاند.
💡 در گزارش سالانه عفو بینالملل در سال ۲۰۱۰ به بازداشتگاه کهریزک به عنوان تنها مرکزی که اتهامات شکنجه در آن مورد تحقیقات رسمی گرفته اشاره شدهاست.
💡 نه خلعت بد مضیقی بد که در وی کرد محبوسم شکنجه ست این نه دراعّه که پهلو خرد بشکستم
💡 شکوه جاه و جلاش کسی چه سان بیند؟ که در شکنجه این شش جهت بود مسجون
💡 میتوانم انتخاب کنم که آیا مقاومت کنم یا نه با زندانبانان و شکنجهگران همراهی کنم یا نه.