شکستگی فرورفته

فرهنگستان زبان و ادب

{depressed fracture, depressed skull fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی به ویژه در جمجمه که در آن قسمتی از استخوان شکسته در استخوان یا بافت نرم اطراف آن فرو رود

ویکی واژه

نوعی شکستگی به‌ویژه در جمجمه که در آن قسمتی از استخوان شکسته در استخوان یا بافت نرم اطراف آن فرو رود.

جمله سازی با شکستگی فرورفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مأ مون كه نقشه خود را در آستانه اجرا مى ديد تبسّمى كرده و قيافه درهم فرورفته اشرا از هم باز نمود و گفت: شرايطت را بيان فرما، از جان ودل مى پذيرم.

💡 اگر این استدلال را بسط بدهیم نتیجه می‌گیریم زمانی کهکشان‌ها در هم فرورفته و چون نقطه‌ای بوده‌اند.

💡 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفته‌ست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا

💡 ای تو فرورفته به خود گاه از آن گور و لحد غافل از این لحظه که تو در لحد بود خودی

💡 ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم

💡 خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز