فرهنگستان زبان و ادب
{malunited fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی که در وضعیت نامناسب جوش خورده باشد
{malunited fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی که در وضعیت نامناسب جوش خورده باشد
💡 به من تلاطم دریا چه می تواند کرد؟ مرا شکستگی، آب بقاست همچو حباب
💡 به تیغ کینه صف عجز ما به هم نتوان زد که همچو موج زگردن شکستگی کمک استش
💡 اگر ز اهل دلی با شکستگی خوش باش که دل شکسته چو گردد یکی هزار شود
💡 ره عشق مفتقر می طلبد تن بلاکش تو به این شکستگی طاقت این سفر نداری
💡 و گفت: خداوند جل جلاله ترا در مذلت افلاس و در ماندگی و شکستگی بیند بهتر از آنکه درپنداشت و جلوه عز و معاملت.