لغت نامه دهخدا
شوهرننه. [ ش َ / شُو هََ ن َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) ناپدری. پدراندر. شوی مادر. ( یادداشت مؤلف ).
شوهرننه. [ ش َ / شُو هََ ن َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) ناپدری. پدراندر. شوی مادر. ( یادداشت مؤلف ).
ناپدری شوی مادر.
💡 سپس آن حضرت فرمود: واى بر زنى كه شوهر خود را به غضب آورد و او را ناراحت كند،خوشا به حال زنى كه شوهرش از او راضى باشد.(280)
💡 دانی شاها وزیر کیست در این مرز شوهر راضی بفعل ام الخاقان
💡 هیچ زن مانند زهرا از زنان روزگار صورتش نیلی ز سیلی در بر شوهر نشد
💡 جبرئیل است مگر باد و درختان مریم دست بازی نگر آن سان که کند شوهر و زن
💡 چنین گفت او که چون شوهر فریبم بسی باید نگار از بهرِ زیبم
💡 و اين امور يكنوع آمادگى بود تا شوهر و پدرش از سفر باز گردند.