سمور بیور

لغت نامه دهخدا

سموربیور. [ س َ ] ( اِ ) به لغت یونانی کرفس صحرایی. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بلغت یونانی کرفس صحرایی

جمله سازی با سمور بیور

💡 بسوی صحرا تازد همی ز کوه غزال بدانکه کوه بماند همی به پشت سمور

💡 در میان دام و دد مانند مجنون زیستن از سمور و قاقم و سنجاب دیدن خوشترست

💡 خران بشهر خرامنده زیر جل سمور سگان خزیده و غلطیده در خز و سنجاب

💡 علی الصباح بزد نعره ای که ای محمود! شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

💡 توتی: سمور بنفش که بسیاری از آسیبهای وی به چشم او مربوط می‌شود.

💡 ای کرده خویشتن به جفا و ستم سمر تا پوستین بودت یکی، بادبان سمور