لغت نامه دهخدا
سرخ جویان. [ س ُ ] ( اِخ ) نام رودی نزدیک بدخشان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به تاریخ جهانگشا ج 1 ص 50 شود.
سرخ جویان. [ س ُ ] ( اِخ ) نام رودی نزدیک بدخشان. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به تاریخ جهانگشا ج 1 ص 50 شود.
نام رودی نزدیک بدخشان
💡 زهاد بجز وسوسه تو به نگویند ای باده کشان دوری از این وسوسه جویان
💡 نبود از داد جویان هیچ کس یار که فرّخ بود پیوندش بِدان کار
💡 جز از آن روی چو ماهت که مهش جویان است دگر از بهر که سرگشته چو گردون باشیم
💡 ماییم به راه عشق پویان همه عمر وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
💡 چه خوش نازی است ناز خوبرویان ز دیده رانده را در دیده جویان