فرهنگ عمید
۱. سرافکندگی.
۲. شرمساری.
۱. سرافکندگی.
۲. شرمساری.
💡 سربه سنگی آیدت کز خود بری بوی سراغ میدهد تمثالت از آیینه و نام از نگین
💡 چون درآمد نام این انگشتری در هر کلام خامهٔ من سربهسر آیین و زیب و فر گرفت
💡 در افسانههای مربوط معمولاً گفته شده که قدیسها بعد از بریده شدن سر، ایستادهاند و سر خود را بهدست گرفتهاند. اصطلاح سربهدست اولین بار در مقالهای فرانسوی، نوشته توسط مارسل هبرت، در سال ۱۹۱۴ ذکر شدهاست.
💡 تـا بـا معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سربه اجرا در آوريم.
💡 نوش این محنتسرا را نیشها در چاشنی است پرده ادبار باشد سربهسر اقبالها
💡 و آن بيچاره، جميع آن واردات را در طول سالتحمل نمود، تا آنكه يك سال تمام بر او گذشته، محرم سنه آتيه رخ نمود و آن مردصالح متذكر اوقات گذشته و حالت تعزيه دارى خود گرديده، مهموم و مغموم شده سربه جيب تفكر فرو برد و آواز به گريه و ناله بلند كرد و قطرات اشك از ديده به دامنفرو ريخت.