لغت نامه دهخدا
سترپوشی. [ س ِ ] ( حامص مرکب ) عمل ستر پوشیدن. پرده پوشی:
بکن سترپوشی که پوشیده ایم
برسوایی کس نکوشیده ایم.نظامی.رجوع به ستر شود.
سترپوشی. [ س ِ ] ( حامص مرکب ) عمل ستر پوشیدن. پرده پوشی:
بکن سترپوشی که پوشیده ایم
برسوایی کس نکوشیده ایم.نظامی.رجوع به ستر شود.
عمل ستر پوشیدن پرده پوشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر کردار بد باشد تو را آن روز وی برتو کز آتش پیرهن پوشی و دوزخ در زمان بینی
💡 ز پشت و روی هر آیینه ام، روشن شد این معنی که نگشاید بدانسو دیده، تا زین سو نمی پوشی
💡 نهان خال تو کی در سبزه خط میتواند شد؟ اگر صد پرده پوشی، نافه غمّاز است میدانم
💡 بر طلعت خویش از زلف گر پرده همی پوشی باید که بپوشی چشم از چشم تماشایی
💡 ز چشم شوخ رقیب ای صنم چه پوشی روی؟ بپوش قلب خود از وی که آبرو اینجاست
💡 رخ خوب خویشتن را به چه پوشی از نظرها؟ که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها