لغت نامه دهخدا
سبزه اندرسبزه. [ س َ زَ / زِ اَ دَ س َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) بمعنی سبزاندرسبز که نام لحن نهم باشد از سی لحن باربد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به آهنگ و سبزاندرسبز شود.
سبزه اندرسبزه. [ س َ زَ / زِ اَ دَ س َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) بمعنی سبزاندرسبز که نام لحن نهم باشد از سی لحن باربد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به آهنگ و سبزاندرسبز شود.
💡 سرو گفتش «خط دهم از سبزه پیش بندگیش گر ز آزادی برم با خود سرافرازی کنم »
💡 دمحلقهایهای فلزگون از ماههای اکتبر تا مارس در آبهای راکد همچون دریاچهها و آبگیرها و مردابها و اطراف رودخانهها فعالاند و معمولاً آنها را میتوان میان سبزهزارها یافت.
💡 از ميان جلوه هاى طبيعت كه سهم بسيارى در برطرف سازى اندوه دارد، سبزه و آب از امتيازويژه برخوردار است. امام صادق عليه السلام درباره آن مى فرمايد:
💡 چون جلوهگاه سبزخطان شد مقام دل ما را دگر به سبزه و صحرا چه احتیاج؟
💡 آب همرنگ زمرّد شده از بسکه به باغ حشر سبزه بهر جوی و جر آمیختهاند
💡 بيابانى پر از سبزه هاى بهارى؛ اما هيچ يك از كاروانيان توجهى به آن نداشتند. آناننگران تعقيب و حمله گماشتگان يزيد بودند.