فرهنگ معین
( زخم آور ) (زَ خْ. وَ ) (ص فا. ) مطرب، کسی که بر ساز زَخمه می زند.
( زخم آور ) (زَ خْ. وَ ) (ص فا. ) مطرب، کسی که بر ساز زَخمه می زند.
💡 زخم دل ما مرهم صبرست علاجش وین مرهم زخمی است که با درد صبور است
💡 ترا نه زخم دارد سود و نه بند نه زنهار و نه پیمان ونه سوگند
💡 همه بر من چه زنی زخم فراق ای مه خوبان نه منم تنها کاندر خم چوگان تو گویم
💡 چنان عقیق تو از خون خلق شد سیراب که از مشاهده اش زخم آب بردارد
💡 عقل منکر هیچ گونه از نشانها نگذرد بی نشان رو بینشان تا زخم ناید بر نشان
💡 و محمد بن ابى سعيد بن عقيلعليه السلام را لقيط بن ياسر جهنى به زخم تير شهيد كرد. (654)