زال عقیم

لغت نامه دهخدا

زال عقیم. [ ل ِ ع َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بمعنی زال سفیدرو است که کنایه از دنیا و ملک دنیا باشد. ( برهان قاطع ).

فرهنگ فارسی

بمعنی زال سفید رو که کنایه از دنیا و ملک دنیا باشد

جمله سازی با زال عقیم

💡 ما را نفس سرد سحر خیز جنون کرد جز یأس چه زاید شب عشاق عقیم است

💡 گردون بخیل شد، که نیاورد چو تو جواد گیتی عقیم شد که نزاد چو تو سوار

💡 در حرم گاه دل و حجله گه طبع من است حامله مریم و جز مریم اگر هست عقیم

💡 اون از جمله کسانی بود که در سال ۱۹۳۵ پیش از پیوستن آلمان به اتریش از پاکسازی و عقیم سازی نژادی پشتیبانی می‌نمود.

💡 مأمور امنیتی «هری تاسکر» (شوارتزنگر) که خانواده‌اش گمان می‌کنند فروشندهٔ کامپیوتر است با یک گروه تروریستی درگیر می‌شود و نقشهٔ آنان را برای نابود کردن شهرهای آمریکا عقیم می‌گذارد.

💡 مقاله شانزدهم در تولد حیوانات از منی و تخم و چگونگی آن و همین‌طور علل عقیم بودن و تولد مؤنث یا مذکر می‌باشد.