لغت نامه دهخدا
رده گفتن. [ رَدْ دَ / دِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ناسزا و بد گفتن به بزرگان و پیشوایان دین. ( ناظم الاطباء ). گفتن سخنی که کفر آرد. ( یادداشت مؤلف ).
رده گفتن. [ رَدْ دَ / دِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ناسزا و بد گفتن به بزرگان و پیشوایان دین. ( ناظم الاطباء ). گفتن سخنی که کفر آرد. ( یادداشت مؤلف ).
ناسزا و بد گفتن ببزرگان و پیشوایان دین گفتن سخنی که کفر آرد.
💡 همانگونه كه در بحث خداشناسى، اول بايد انسان ظرف وجودى اش را از همه آلودگى هاپاك كند و با گفتن (لا اله ) نفى الوهيت از همه خدايان دروغين و طواقيت بنمايد آنگاه باگفتن (الا اللّه ) تسليم در مقابل حضرت احديت شود.
💡 به بال وبر دهد پرواز مرغان رنج بیتابی تپیدن بیش نبود حاصل از گفتن زبانها را
💡 «اگرچه این خدمت به پارسی ساخته آمده است لفظهای تازی که معروف است و بیشتر مردمان معنی آن دانند و به تازی گفتن سبکتر باشد آن لفظ هم به تازی یاد کرده آمد تا از تکلّف دورتر باشد و بر زبانها روانتر».
💡 گفتن سخن از پایه غالب نه ز هوش ست امروز که مستم خبری خواهم ازو داد
💡 سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن است وقت عذر آوردن است استغفرالله العظیم
💡 واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن