رخت گشودن

لغت نامه دهخدا

رخت گشودن. [رَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) یا رخت گشادن. رخت از تن برون آوردن. لخت شدن. || بنه افکندن. بار انداختن. مقیم شدن بقصد آسایش. اقامت گزیدن:
به سرچشمه گشاید هر کسی رخت
به چشمه نرم گردد توشه سخت.نظامی.

فرهنگ فارسی

یارخت گشادن یا بنه افکندن بار انداختن

جمله سازی با رخت گشودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کلا ۲ بازیکن با پیراهن تیم ملی ایران موفق به گشودن دروازه تیم ملی مکزیک شده‌اند.

💡 بهار هستی‌، انداز پر طاووس می‌خواهد به یک مژگان گشودن سیر چندین چشم حیران ‌کن

💡 آتش شوقم نشاید شد اسیر از کوی دوست پر گشودن درس گمنامی به عنقا گفتن است

💡 خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی در مرکز تهران گزارش کرده که برخی از افراد نیروی انتظامی برغم فشار و دستور فرماندهانشان، از گشودن آتش به روی تظاهرکنندگان خودداری می‌کردند یا در نتیجهٔ افزایش فشارها صرفاً به تیراندازی هوایی مبادرت می‌ورزیدند.

💡 دل بستهٔ وفایی جهدی که وانگردد ظلم است این گره را بی‌دست تر گشودن

💡 يعنى: (بدانيد بندگان خدا! براى اهل شرك، ميزانى برپا نمى شود و دفترهاگشودهنمى گردد بلكه گروه گروه به سوى جهنم مى روند، نصب ميزان و گشودن ديوانها،فقط براى اهل اسلام است ).

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز