لغت نامه دهخدا
رابعه صورت. [ ب ِ ع َ / ع ِ رَ ] ( ص مرکب ) بصورت رابعه: رابعه صورتی، زوبعه سیرتی. ( سندبادنامه ص 238 ). رجوع به رابعه قزداری شود.
رابعه صورت. [ ب ِ ع َ / ع ِ رَ ] ( ص مرکب ) بصورت رابعه: رابعه صورتی، زوبعه سیرتی. ( سندبادنامه ص 238 ). رجوع به رابعه قزداری شود.
بصورت رابعه: رابعه صورتی زوبعه سیرتی.
💡 در همان آغاز کار انجمن افغانستان و آسیای میانه، رابعه به عنوان داوطلب جوان و فعال با این مؤسسه شروع به کار کرد.
💡 82. «از رابعه تا پروین»، فرهنگ آثار (ج 1)، تهران، سروش، 1385.
💡 رابعه گفت: ای حسن! تو خود را در بازار دنیا آخرتیان را عرضه بدار. چنان باید که ابناءجنس تو از آن عاجز باشند.
💡 بدوید. رابعه را دید که میآمد و کعبه با جای خویش شد. چون ابراهیم آن بدید گفت: ای رابعه! این چه شور و کار و بار است که در جهان افگنده ای؟
💡 رابعه گفتی که ای دانای راز دشمنان را کار دنیا میبساز
💡 مردی رابعه را گفت گناه بسیار کرده ام اگر توبه کنم فرا پذیرد گفت نه ولیکن اگر توبه دهد توبه کنی.