ذغال حیوانی

لغت نامه دهخدا

ذغال حیوانی. [ ذُ ل ِ ح َ / ح ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سوخته استخوان بطرزی خاص.

فرهنگ فارسی

سوخت. استخوان بطرزی خاص.

جمله سازی با ذغال حیوانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است

💡 تو مشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد دهان خاموش و جان نالان ز عشق بی‌امان اینک

💡 این نمادها گاهی حیوانی‌اند و گاهی یک شی هستند و در برخی مواقع نوعی میوه؛ که در اینجا به اختصار، به آن‌ها می‌پردازیم.

💡 در تو حیوانی و شیطانی ورحمانی درست       از شمار هرکه باشی، آن بوی روزشمار

💡 این که کوئن در این زمان به چه نوع حیوانی تبدیل شده بود، مطلبی است که در مورد آن نه فقط در تفسیرهای موجود، بلکه در مدارک باقی‌مانده هم اختلافات بسیاری وجود دارد.

💡 سبزی را با کره حیوانی تفت داده تا سرخ شود (در صورت تمایل کمی سیر رنده شده با سبزی تفت داده)

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز