لغت نامه دهخدا
دیر زنگی. [ دَ رِ زَ ] ( اِخ ) دیری است نزدیک شهر رها. ( یادداشت مؤلف ).
دیر زنگی. [ دَ رِ زَ ] ( اِخ ) دیری است نزدیک شهر رها. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطانآباد روستایی در دهستان زنگیآباد بخش مرکزی شهرستان کرمان استان کرمان ایران است.
💡 در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
💡 تا ترکتاز هندوی زلف تو دیدهام زنگی دلم ز شادی بی ترکتاز تو
💡 به دست نفس مده اختیار دل زنهار که زنگی آینه خویش تار می خواهد
💡 تخت زنگی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کامیاران در استان کردستان ایران است.
💡 در آب روشن او شستوشو اگر کردی ز چهر زنگی شب، تیرگی شد زایل