دایر مدار
مترادفها
برقرار کردن، جاری کردن، اجرا کردن
متضادها
متوقف، قطع شده
لغت نامه دهخدا
دایر مدار. [ ی ِ م َ ] ( اِ مرکب ) مدار گردنده. || گردش جای و محل دوران گرداننده و مجازاً گردنده. جای گردش و حرکت. || پایه ورکن اصلی و چرخاننده امور. که همه چیز بر او گذر دارد و بر او نهاده آمده است. کسی یا چیزی که در انجام کاری یا چیزی کمال اهمیت را دارد. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ فارسی
مدار گردنده
جمله سازی با دایر مدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساکن منم، سایر منم، بی بال و پرطایر منم در دورها دایر منم، چون قطب پابرجاستم
💡 ور بدی رای تو دایر به حیات ایران این همه ناله نمیماند بدین بیاثری
💡 دایر شده است چشمة مسجد برای ده دایر اوْلوب مسجدیزوْن بولاغی
💡 امیرکبیر دستور داد ۴۰ قراولخانه در نقاط مختلف دارالخلافه (تهران) دایر شود. وی همچنین برای هر قراولخانه، ۱۲ نگهبان تعیین کرد.
💡 سه اقامتگاه بومگردی در سه روستای طبس، مزینان و زعفرانیه دایر است.