لغت نامه دهخدا
داوری برخاستن. [ وَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) داوری بر طرف شدن. داوری مرتفع شدن. خلاف از میانه بیکسو شدن:
یافتندش در آن گواهی راست
مهر بنشست و داوری برخاست.نظامی.رجوع به داوری شود.
داوری برخاستن. [ وَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) داوری بر طرف شدن. داوری مرتفع شدن. خلاف از میانه بیکسو شدن:
یافتندش در آن گواهی راست
مهر بنشست و داوری برخاست.نظامی.رجوع به داوری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ساز عافیت چون شعله تدبیری نمییابم ز خود برخاستن شاید غبارم پاک بنشاند
💡 4- وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ(404) هنگام برخاستن از خواب يا غير آن،خدا را تسبيح كن.
💡 پای بند این جهان را، لاف آزادی خطاست از سر خس نیست ممکن شعله را برخاستن
💡 برخاستن زجان وجهان از لوازمست هر کس خوهد که باتو دمی همنشین بود
💡 می رساند یک نفس بنیاد هستی را به آب چون حباب از جا به امداد هوا برخاستن
💡 اوّلين واجب هر مسلمان به هنگام صبح و برخاستن از خواب، وضو گرفتن و شستن دست وصورت است و اين عمل كه در طول روز براى هر نماز تكرار مى شود، مايه نظافت وشادابى نمازگزار مى گردد.