خوی براوردن

لغت نامه دهخدا

( خوی برآوردن ) خوی برآوردن. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) خوی آوردن. عرق کردن. ( یادداشت مؤلف ). || عرق کنانیدن. || شرمسار کردن. ( ناظم الاطباء ). خجل گردانیدن. ( از آنندراج ):
فروزنده گردیم چون گل بمی
بر آن کوزه از گل برآریم خوی.نظامی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( خوی بر آوردن ) خوی آوردن عرق کردن

جمله سازی با خوی براوردن

💡 روی چو افروزد به رامش چهر چو آراید به خوی کوثر از جنت بر آرد جنت از کوثر کند

💡 نماند بر زمین جنبنده از بیداد گوناگون اگر یک لحظه گردون خوی آن بیدادگر گیرد

💡 گرت خوی شیر و زور پیل و سهم مار نیست همچو مور و پشه و روباه کم آزار باش

💡 سراب، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خوی استان آذربایجان غربی ایران.

💡 است. خوی تنها شهریست که مسافت آن با شهر وان در کشور ترکیه از طریق بازارچه رازی ۱۲۰ کیلومتراست.

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز