خوش قریحگی
مترادفها
تیزهوشی، ذکاوت
متضادها
بد قریحگی، بیقریحه
لغت نامه دهخدا
خوش قریحگی. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ح َ / ح ِ ] ( حامص مرکب ) حالت خوش قریحه. باقریحگی. بااستعدادی. با قریحه خوب بودن.
جمله سازی با خوش قریحگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مفتقر! لشکر غم گر که خرابت نکند شادمان باش که در کشور آباد خوش است
💡 در داستانهای کلاسیک فارسی، شخصیتهای اصلی اغلب با خوش قریحگی و هوش سرشار خود، میتوانند از موقعیتهای دشوار و پیچیده نجات یابند.
💡 توانایی برقراری ارتباط موثر و خوش قریحگی در سخنوری، یکی از ویژگیهای برجسته افراد موفق در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی است.
💡 وی با خوش قریحگی و پاسخهای هوشمندانه به سوالات سخت خبرنگاران، توانست در جریان کنفرانس خبری مورد تحسین بسیار زیادی قرار گیرد.