خامش ماندن

لغت نامه دهخدا

خامش ماندن. [ م ُ دَ ] ( مص مرکب )ساکت ماندن. بیصدا ماندن. خاموش ماندن:
ندانم تو خامش چرا مانده ای
پس آن داستانها چرا خوانده ای.فردوسی.سه بار آن سخن را بر ایشان براند
چو پاسخ نیامدش خامش بماند.فردوسی.

فرهنگ فارسی

ساکت ماندن بیصدا ماندن

جمله سازی با خامش ماندن

💡 ·       پیشنهاد مسکوت ماندن طرح و یا لایحه و مخالفت با آن

💡 در زمان تشکیل آلمان تا سال ۱۹۲۰ بخشی از آن کشور به حساب می‌آمد اما در آن زمان (با وجود اینکه ۵۱٫۹ درصد از شهروندان آن رأی به ماندن این شهر در آلمان دادند) به لهستان پیوست.

💡 چون به عمر جاودان صائب تسلی گشت خضر؟ داشت سیری عالم امکان ولی ماندن نداشت

💡 آنها پنهانى به همديگر دورغ نمى گويند، بلكه آن طور مى دانند، آهسته سخن گفتنظاهرا براى رعب و ترس است. بنابراين، ماندن در برزخ را درك نكرده و چنان گفته اند.

💡 امام صادق مى فرمايد: نقش انگشتر حضرت على (عليه السلام ) (الله الملك ) بود وانگشتر ياقوت را براى شرافت و بزرگى و عقيق سرخ را براى محفوظ ماندن و انگشترفيروزه را براى پيروزى و شادابى برانگشت مى كردند.

💡 ویر مصدر فعل به یاد داشتن به زبان باشندگان طالشی است. که به همراه پسوند مونی یعنی ماندن معنای به یادماندنی را می دهد.