لغت نامه دهخدا
حزم خزازی. [ ح َ م ُ خ َزْ زا ] ( اِخ )نام جائیست که درشعر ابن رقاع بنقل ازهری آمده است. ( معجم البلدان ).
حزم خزازی. [ ح َ م ُ خ َزْ زا ] ( اِخ )نام جائیست که درشعر ابن رقاع بنقل ازهری آمده است. ( معجم البلدان ).
💡 با عزم تو ناچیز بود تَنبُل و دستان با حزم تو بیهوده بود چاره و افسون
💡 بر فکند آئین مستی حزم هشیارت چنانک می نخواهد رست نرگس تا قیامت از خمار
💡 حصار پیش تو صحرا شود چو عزم کنی وگر چو حزم تو صحرا حَصین کند چو حصار
💡 بس آهن و پولاد که از عزم تو شد موم بس موم که از حزم تو شد آهن و پولاد
💡 حزم تو آنرا چو ناقه آورد بیرون ز سنگ چو عزیمت هیبت و خشمت برآرد زان دمار