لغت نامه دهخدا
حرف منخفض. [ ح َ ف ِ م ُ خ َ ف ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در برابر حرف مستعلی.حرفی که هنگام تلفظ آن، زبان از جای خویش بالا نرود،و آنها همه حروف غیر از هفت حرف مستعلی میباشند.
حرف منخفض. [ ح َ ف ِ م ُ خ َ ف ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) در برابر حرف مستعلی.حرفی که هنگام تلفظ آن، زبان از جای خویش بالا نرود،و آنها همه حروف غیر از هفت حرف مستعلی میباشند.
حرفی که هنگام تلفظ آن زبان از جای خویش بالا نرود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز با آن كه پرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبيده بيضه مى نهد، وسلحفات (لاك پشت ) كه چرنده است چون بدينمنوال است بيضه مى نهد و گوش خفاش چون مرتفع است و به سر او چسبيده نيست بچه مىآورد ذلك فضل الله ياءتيه من يشاء .(880)
💡 فرمود كه: احتياج به اين مقدار فكر نيست. بنويس كه گوش هر حيوانى كه مرتفعاست بچه مى آورد و هر كدام منخفض است بيضه مى نهد. ذلك تقدير العزيز العليم.
💡 فرمود كه: احتياج به اين مقدار فكر نيست بنويس كه گوش هر حيوانى كه مرتفع استبچه مى آورد و هر كدام منخفض است بيضه مى نهد ذلك تقدير العزيز العليم.
💡 باز با آن كه چرنده است و گوش او منخفض و به سر او چسبيده بيضه مى نهد، سلحفاةكه چرنده است چون بدين منوال است بيضه مى نهد و گوش خفاش چون مرتفع است و بهسر او چسبيده نيست، بچه مى آورد.(275)