لغت نامه دهخدا
حاضرکلب. [ ض ِ رُ ک َ ] ( اِخ ) موضعی است در نزدیکی حلب شامل جمعی از اعراب تنوخ و غیره وآنان درنتیجه منازعه با حلبیان بپراکندند و بعدهاقبائل دیگر بدانجا آمده محله عظیمی تشکیل کردند.
حاضرکلب. [ ض ِ رُ ک َ ] ( اِخ ) موضعی است در نزدیکی حلب شامل جمعی از اعراب تنوخ و غیره وآنان درنتیجه منازعه با حلبیان بپراکندند و بعدهاقبائل دیگر بدانجا آمده محله عظیمی تشکیل کردند.
موضعی است در نزدیکی حلب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غمزه اش این کمال حاضر دل باش شیشه نگه دار از آن حریف که مست است
💡 حاضر آمد تا نماید خاطرش در پیش تو شعرهای نوکهگویی حله و دیباستی
💡 غایبان را نبود بهره ای از نفخه قرب هر زمان نفخه دیگر گذرد حاضر باش
💡 در حال حاضر بازتاب هیچگونه وابستگی به تیم قبلی و آقای محسن رضایی ندارد و کاملا مستقل اداره می شود.
💡 روضه فردوس بزم تست کاندر ساحتش هر چه در دل بگذرد حاضر شود بی انتظار